P10

من خوب دیدم.
اونچه که تجربه میکردم رو خوب دیدم.
نیازم رو.
اشتیاقم رو.
پتانسیلم رو.
همه‌ی این‌ها که در بازه‌ی ۳۰-۳۲ سالگیم اتفاق افتاد رو خوبِ خوبِ خوب دیدم و رهاشون نکردم :

۱. روزی که متوجه شدم جلسات تراپی دیگه اون چیزی نیست که لازم دارم.


توی جلسات تراپیم (که بسیار هم برای من کار میکرد مدتی) اصولا یک سوالی خیلی تکرار میشد که متوجه شدم این سوال چیزی نیست که من بخاطرش این جلسات رو رزرو میکنم. “خب! مشکل چیه؟”
من برای مشکلی دنبال راه‌حل نبودم. یا اصلا گاهی مشکلی برای مطرح کردن نداشتم!
متوجه بودم که خیلی وقت‌ها چیز ی که میخوام راجع بهش صحبت کنم حداکثر یک “مساله” هست، نه یک “مشکل”. و مهم‌تر اینکه متوجه بودم خیلی از مسائل برای “فهمیدن” هستند، نه “حل شدن”.
پس اونچه میخواستم یه همراه بود برای شنیدن مساله‌ای که ذهنم رو درگیر کرده. نه یک مشاور یا هدایت‌کننده. نه یک کسی که به من بگه چی درسته و چی غلط. چه کنم و چه نکنم.
یک روزی این رو به تراپیستم گفتم. گفتم من نمیخوام از مشکلی حرف بزنم. میخوام از موضوعی که مدتهاست توی ذهنمه- از باوری که متوجه شدم سال‌هاست در من هست- از تغییری که دوست دارم شکلش بدم- از مسیری که میخوام به سمتش برم…
باهاتون صحبت کنم.
توی این صحبت دنبال راهکار از سمت شما نیستم.
دنبال نصیحت نیستم.
دنبال کشف بیشتر و عمیق‌تر خودمم. من یه همراه میخوام برای این کشف.

خودم پی همین‌ها که گفتم رو گرفتم. سرچ کردم. با آدم‌ها صحبت کردم و به “کوچینگ” برخوردم.


۲. پروژه‌ای که من رو به شکل جدی‌تری با “کوچینگ” آشنا کرد.

یک روزی محمد-یک دوست قدیمی- بهم پیام داد و گفت برای یک پروژه (ارائه‌ی خدمت کوچینگ (که حالا من دقیقا چندماه قبل‌تر- توو دوره‌ی she entrepreneurs که برای بانوان کارآفرین بود برای بار اول تجربه‌اش کرده بودم ) برای یک بازار و مخاطب خاص) به دنبال مدیرمارکتینگ هستند و به من پیشنهاد همکاری داد. پروژه رو بررسی کردم و پیشنهادش رو پذیرفتم. توی این مسیر روزها و هفته‌ها در مورد کوچینگ مطالعه کردم. در کنار کاری که وظیفه‌اش رو به عهده گرفته بودم- هر روز بیشتر از کوچینگ میخوندم و هر روز بیشتر دونستن ازش، برام جالب‌تر میشد.
کوچینگ چیه؟
فرقش با روانشناسی یا منتورینگ چیه؟
چه فردادی دنبالشن؟
یه کوچ قراره در جلسه چه کاری انجام بده؟
هر روز دنبال جواب این سوال‌ها بودم… و هر روز بیشتر بهش اشتیاق پیدا میکردم.

یک جلسه کوچینگ رزرو کردم. بعد از اون جلسه روزها و روزها به اونچه در جلسه گذشت فکر کردم. بارها به اون سوالاتی که کوچ از من پرسید برگشتم. بارها و بارها.

۳. علاقه‌ام به آدم‌ها- شنیدن و ارتباط گرفتن باهاشون

من شیفته‌ی آدم‌هام. همیشه بودم. شیفته‌ی شنیدن داستان‌های جدید. روایت‌های مختلف. انگیزه‌های مختلف.
از وقتی که به لیلا و اونچه علاقه داره آگاه‌تر شدم (حدودا از ۲۷ سالگی) یک رویا توی ذهنم نقش بست و هر روز قوت گرفت:)
اینکه یک راهی پیدا کنم که از دل این ارتباط موثر باشم برای آدم‌های اطرافم. برای این جهان.
این رویا رو یک روزی واقعی دیدم:)
متین- که در یکی از دوره‌های SFT سامسونگ- از اعضای یکی از تیم‌هایی بود که تسهیلگرشون (در دوره‌ی دیزیان تینکینگ) بودم،‌یکطوری که شاید خودش هم ندونه بهم نشون داد که این رویا رو دارم زندگی میکنم:)
متین توی اختتامیه‌ی اون دوره از نتایج ناراضی بود و بدون خداحافظی مراسم رو ترک کرد. شبش که رسیدم خونه برای متین یک پیام گذاشتم و در آخر ازش دعوت کردم که اگر مایله یک روزی باهم بشینیم و کمی صحبت کنیم. قبول کرد.
نمیدونم چند ساعت ولی اون روز کلی صحبت کردیم.
چند روز بعد متین یک پیام طولانی برام فرستاد (که یکی از ارزشمندترین پیام‌هاییه که دریافتش کردم و بارها بهش برگشتم و خوندمش).
توی این پیام بهم گفته بود که چقدر گفت و گوی اون روزمون براش کار کرده.
:)‌ شاید در زندگیم بارها و بارها کاری کردم که بهم حس تاثیرگذاری داده.
اما اون روز احساس کردم هیچوقت اینقدر ارزشمند و تاثیرگذار نبودم
(متینِ عزیزم- ازت ممنونم پسر…)

۴. یادآوری لحظاتی که خودم رو در نورولند تاثیرگذار دیدم.

من شاید مثل هر کوفاندر دیگری- در نورولند – بسته به نیاز محصول در بازه‌های زمانی مختلف کارهای مختلفی انجام دادم. اما جایی که عمیقا اون کار رو تاثیرگذار میبینم وقتی بوده که از سر توجه به نیاز مخاطب و مشاهده‌گری خوب، پیشنهادی رو برای بهبود محصول/ مارکت داشتم.

روزی که همه‌ی این نشونه‌هارو یکجا دیدم…:)‌

میخوام خودم رو بیشتر بشناسم.
میخوام خودم رو عمیق‌تر کشف کنم.
میخوام بلد باشم با خودم مهربون‌تر باشم.
من میخوام رشد کنم.
ارتباط با آدم‌ها برام ارزشمنده.
من میخوام در مسیر رشد آدم‌ها کنارشون باشم.
میخوام توو این ارتباط‌ها تاثیرگذار باشم.
دارم به وجد میام که چقدر یک سوال ساده میتونه راه‌گشا باشه.
من میخوام یک کوچ برای خودم و دیگران باشم:)


بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *